الملا فتح الله الكاشاني
391
تفسير كبير منهج الصادقين في الزام المخالفين ( فارسي )
خداى خواه در جزء اول شب يا آخر آن در اين آيه داخل است اعم از آنكه بعد از آن تالى باشد يا ذاكر باشد يا داعى يا نايم * ( وَالَّذِينَ ) * و ديگر ايشان آنانند كه با وجود اجتهاد در طاعت و اتصاف بخشوع و خضوع شب * ( يَقُولُونَ ) * ميگويند از روى خشيت از حضرت عزت كه * ( رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا ) * اى پروردگار ما بگردان از ما * ( عَذابَ جَهَنَّمَ ) * عذاب دوزخ را * ( إِنَّ عَذابَها ) * بدرستى كه عذاب دوزخ * ( كانَ غَراماً ) * هست لازم و دايم و غير مفارق يعنى جاويد و منه الغريم لملازمته از حسن مرويست كه غريم اگر چه الحاح نمايد و ملازم مقرض باشد اما آخر از او مفارقت كند بخلاف دوزخ كه غريميست كه به هيچ وجه از صاحب خود مفارقت نكند و محمد بن كعب فرموده كه حق تعالى بر كافران انواع نعم كرامت فرمود و ايشان كفران آن نموده بشكر گذارى آن قيام ننمودهاند از اين جهت عذاب دوزخ را غريم و لازم حال ايشان گردانيد اين آيه ايذانست به آنكه بندگان مطيع با وجود حسن مخالطة ايشان با خلق و اجتهاد ايشان در عبادت خالق ترسكارند از عذاب الهى و مبتهل و متضرع در صرف آن از ايشان به جهت عدم اعتداد ايشان باعمال خود و عدم وثوق بر استمرار احوال خود پس از اينجهت استعاذه ميكنند از آن به خدا و بعد از آن در بيان علت صرف آن از خود ميگويند كه * ( إِنَّها ) * بتحقيق كه دوزخ * ( ساءَتْ مُسْتَقَرًّا ) * بد است از روى آرامگاه * ( وَمُقاماً ) * و جاى بودن و يا در حالتى كه بد قرارگاه و مكان ايستادنست و بدان كه مخصوص بذم محذوفست كه جملهء به آن مرتبط است باسم ان و تقدير اينكه ساءت مستقرا و مقاما هى و ميتواند بود كه ساءت بمعنى ( احزنت ) باشد نه و بئست و ضمير اسم ان در او مستتر و هر يك از مستقر او مقاما حالند يا تميز و جملهء ثانيه تعليل علت اولى است يا هر دو تعليل صرفند و محتملست كه اين دو جمله حكايت باشند از قول عباد الرحمن يا ابتداء كلام باشند از حق تعالى * ( وَالَّذِينَ ) * و ايشان آنانند كه * ( إِذا أَنْفَقُوا ) * چون نفقه كردند * ( لَمْ يُسْرِفُوا ) * اسراف نكردند و از حد شرع درنگذشتند يعنى در معاصى و محرمات صرف نكردند * ( وَلَمْ يَقْتُرُوا ) * و تنگ گيرى نكردند چون تنگگيرى بخيل و شحيح يعنى بخل نورزيدند و حق اللَّه از مستحق بازنداشتد و گويند اسراف انفاق است در محارم اگرچه يك حبه باشد و تقتير منع حق واجب و با آنكه از حد كرم تجاوز نكردند و امساك را شيمهء خود نساختند * ( وَكانَ ) * و بود انفاق ايشان * ( بَيْنَ ذلِكَ قَواماً ) * ميان اسراف و اقتار است ايستادند يعنى طريقهء اعتدال و عدالت كه بناى احكام شرع